نجم الدين ابو الرجاء قمى

70

تاريخ الوزراء ( فارسى )

وزير متواضع‌تر از هدهد بود . مستوفى متكبرتر از غراب . ديوان عرض بر مكين الدين ابو على مقرر شد . نور الدين ماوراء النهرى معزول گشت . پس از نسيم بهار عمل ، باد خزان عزل ، برگهاى اقبال او فروريخت ، و ناكامى كام و گلوى او بيفشرد . در عزل با گوشه‌اى رفت ، نه هر دستى را دستور - نجن باشد . كمال ثابت و مجد الدين ابو طالب را دوستى و صفاى عقيدت با عروق و اعصاب ، ممتزج بود . هر دو متفق الكلمة بودند ، شراب و آب بودند كه از ان حباب رقص كند . دو چشم روزگار بودند ( 63 پ ) كه آن را ثالثى نتواند بودن . دو فرقد بودند كه ميان ايشان مزيتى نبود . جسم و روح بودند كه از مخلوقات ثالثى ندارد . ديوان از ايشان ، چون دايرهء قمر روشن بود . همچون قرابهء شراب كه چون لب‌برلب قدح نهد ، از شادى خندان باشد ، به يكديگر شاد بودند . كمال ثابت حاكم شد ، و خاك در چشم همكاران زد . همه چون كودكان نابالغ بودند . در حجر او زر مىبود ، و ديگران را بر شكل متصوفه ، كه به دلقى و وطايى قناعت كنند ، مىدانست . ايشان را چون سوسمار از آب فارغ مىشناخت . باوجود او ، نه پاى در ركاب مىتوانستند آوردن ، و نه عنان به دست گرفتن . ماه چون از خورشيد دور باشد ، بدر بود ؛ چون وقت روز برآيد ، و نزديك خورشيد بود ، در محاق باشد . ايشان از صحاح و كسور ملك بىخبر بودند . دفتر كسب ايشان سپيد بود . چون كليد عيبه بودند ، كه ( 65 ر ) دزديده باشد . مطرب ايشان در بزم دولت ، مطربى پاسبانى بود كه چوبكى بر چوب زند . هم‌چنان بودند كه كسى سربزى به دست دارد ، تا ديگرى مىدوشد . آهو بر كوه فروخت و مىخريدند . چنان برنشست كه جاى رديف بازنگذاشت .